تبليغاتX
< تا شقایق هست زندگی باید کرد
تنها ترین تنها
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 0:15
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند

دیدارهایمان چه زود گذشت .........

 

چه زود از کوچه ی دل بستگی ها پر کشیدی

 

تو که گفتی از این کوچه اگر بارها هم گذر کنی خسته نمی شوی

 

ولی دیروز به من گفتی

 

که خسته شدی و قصد نداری به دیار سبز خوبی ها برگردی

 

ولی چرا دیر گفتی

 

کاش زمانی می گفتی که گونه هایم را غرق در شقایق نمی دیدی

 

آیا در معرفت و معصومیت نگاهم خوبی و صفارا نخوانده ای

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:48
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند

دستانم تشنه ي دستان توست

شانه هايت تکيه گاه خستگي هايم

    با تو مي مانم 

  بي آنکه دغدغه هاي فردا را داشته باشم 

    زيرا

مي دانم فردا بيش از امروز دوستت خواهم داشت

نظر بده ...

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:28
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند

 

امشب از شمیم عطر نیاز

تا نگاه عاشقانه لبريزم

دوست دارم از نگاه معصومت

همچو شبنمی شوم بياويزم

عاشقانه ترين ترانه شب

هديه بر غم لبان خاموشت

در طلوع بی كرانه عشق

آسمان پرستاره تن پوشت

خيره در زلال شبنم ياس

با بلور چشم تو هم رازم

در تلاطم واژگان سكوت

تا حديث عشق را بی آغازم

آری آغاز دوست داشتن است

گرچه پايان راه ناپيداست

من به ژایان دگر نیندیشم

که همین دوست داشتن زیباست

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:16
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 23:2
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند

واژه هاي درون قلبم را يك به يك مرور مي كنم

عشق

اشك

انتظار

بيقراري

ديوانگي

 

آرزوهاي محال

نگاه عاشقانه

و ...

اما باز هم يك واژه را كم دارم

آن واژه تو هستي

آري من باز هم ( تو ) را كم دارم

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 22:56
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند

نظر بده ...اگه خوشت اومده نظر بده تا ... بیشتر بذارم ...نظر بده ...

+ نوشته شده در دوشنبه هفدهم دی 1386ساعت 22:43
به قلم: آرش.جمالی |

هرکس به طریقی دل ما میشکند بیگانه جدا دوست جدا میشکند بیگانه گر میشکند حرفی نیست از دوست بپرسید که چرا میشکند